با چشم دل ببینیم
یادش بخیر
یه روزایی انقدر رو یک موضوع تمرکز میکردم که متوجه گذر زمان نمیشدم....
ولی با کوچکترین حرکت یا صدایی تمرکزم بهم میریخت....
مخصوصا وقتایی که کد نویسی میکردم
کدها رو نامرتب (به قول برنامه نویسا کثیف) مینوشم ولی کامل....
الان چندوقتیه برای تمیز نوشتن کدهام تلاش میکنم...
فاصله ها رو رعایت میکنم....
جوری مینویسم که هرکسی نیم نگاهی به سورس بندازه بتونه درکش کنه....
خودم چندین و چندبار کدهایی که نوشتم رو نگاه میکنم و حال میکنم!
ولی این که مدام درحال دیدن کدهایی که زیبا نوشتم هستم سرعتم رو آورده پایین...
چون با چشم بینا میبینم...
قدیما یه پروژه رو سریع آماده میکردم با بهترین عملکرد تحویل میدادم ولی الان....
اینا رو گفتم تا به این حرف برسم...
گاهی واقعا نیاز نیست وقتی رو برای زیبا دیدن صرف کنیم...
نباید واقعا مجذوب ظاهر بشیم....
باید به دلمون اعتماد کنیم...
اجازه بدیم دلمون ببینه نه چشم هایمان....
با چشم دل دیدن هنر میخواد...
هنرمند باشیم