اینگونه ام....
دوشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۹ ق.ظ
چند سال پیش یک وبلاگ داشتم....
دردام....
غصه های لعنتی....
کلا از همه چیز شکایت داشتم....
تا اینکه یه روز به خودم گفتم دیگه کار از خونه تکونی گذشته...
باید مهاجرت کنم...
باید اونجا رو ترک کنم....
با خودم قرار گذاشتم نحوه نوشتنم رو عوض کنم
ولی کوتاهی کردم....
الان اینجام تا بگم....
الان یک بهانه دارم برای شروعی تازه....
بهانه شاد نوشتن.... شاد زندگی کردن
بیست و اندی سال از خدا عمر گرفتم....
همیشه به هرچی خواستم رسیدم....
میدونی بهانه من
میخوام بهت بگم خوشحالم.... خیلی خوشحال
خوشحالم که با اومدنت.... با لمس صدات....
بهم امید دادی...
ازت متشکرم.... برای همه چی....
تو دلیل اینی که الان بعد از یک روز کاری سخت.... نوشتن حدود 700 خط کد.... استرس فراوان فردا.... دارم مینویسم....
راستی...
خدا جونم.... دوست دارم
مثل همیشه... همون اندازه
۹۳/۰۷/۰۷